معجزه بانویی که پیامبر شد
باورم نمی شود
کودکیم چه زود پر کشید
تمام شد قصه پریا
بازی گرگم به هوا
باورم نمی شود
کودکیم چه زود پر کشید
تمام شد قصه پریا
بازی گرگم به هوا
حتی نفهمیدم کی بانویی شدم که
اکنون در آستانه مادر شدن ایستاده ام
شاید فردا روز دیگری باشد برای من
خدایا
چه مرگم شده که اینقدر اشک می ریزم
فکر می کنم از غم دوری تو بود
روزهایی که از یاد برده بودمت
اما تو فراموشم نکردی
هنوز در خاطرت بودم که
انتخابم کردی
همچون پیامبری که به او وحی می کنی
می دانم
هر زنی را تو انتخاب می کنی
فرمان می دهی
همچون حوا
همچون مریم
دستم به کاری نمی رود
دستپاچه ام
دستپاچه از انجام فرمان تو
در این شب که خودم مهمان تو ام
خدایا آرامم کن
چرا اینقدر بی تابم امروز
روحم تاب این معجزه را ندارد
آوردن فرزندی به امانت
از بهشت زیبای تو
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


معجزه بانویی که پیامبر شد
